خرید بک لینک
جانا...
جان من که نه ،جان هرکه دوستش داری...
به یادت بگو که پیله نکند بر تن احساسم...
تن احساس مرا
یارای پروانه شدن نیست....

خوندم ؛ قشنگ بود نوشتم اینجا....

مخاطب : عام

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36

روزها سپری شدند ازپی هم....

گفتی فراموش میکنی، اما فراموش شدنی نیست

انگار که یک عمر هست این مدت به ظاهر کوتاه...

ماه آسمان هرشب آرام آرام در پیشگاه چشمانم به غروب خود نزدیک می شود اما چشمانم همچنان به راهند...

تا شاید هنگامه ی طلوع خورشید را از دست ندهند...

ولی دریغ و صدافسوس

که آن خورشید برای چشمان ناپاکم طلوع نخواهد کرد...

هرشب خیره به ماهم

وبر لب دعا...

آرام زمزمه میکنم ای کاش .....

بیاید

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36

:: "سنگ باشد دل باشد سر باشد... ویک جین جرات ...تا دل وجیگر کوبیدن سر به سنگ داشته باشی از این همه ......" ◇از این همه..... چی؟! منظورت چیه؟! :: "از این همه درد از این همه حرفایی که گلوگیر شده.. بغضی که نه میترکد ونه فرو می رود.. راستی تو چه میکنی آن زمان که درد داری؟" ◇ من ، درد؟! دردی ندارم... ::

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از منخودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاستبه جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشقاگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکراراگر جایی به حال خویش باید

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36

ما را دلی ست چون تن لرزان بیدها
ای سروقد! بیا و بیاور نویدها

باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها

ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها

بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها

برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ ها و راست ها و سیاه و سفیدها

بسیار دسته گل که برای تو چیده ایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها

خون حسین می چکد از نیزه ها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36

صفحه بندی