خوندم ؛ قشنگ بود نوشتم اینجا....
مخاطب : عام
برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36
گفتی فراموش میکنی، اما فراموش شدنی نیست
انگار که یک عمر هست این مدت به ظاهر کوتاه...
ماه آسمان هرشب آرام آرام در پیشگاه چشمانم به غروب خود نزدیک می شود اما چشمانم همچنان به راهند...
تا شاید هنگامه ی طلوع خورشید را از دست ندهند...
ولی دریغ و صدافسوس
که آن خورشید برای چشمان ناپاکم طلوع نخواهد کرد...
هرشب خیره به ماهم
وبر لب دعا...
آرام زمزمه میکنم ای کاش .....
بیاید
برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36
برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36
برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36
باز آ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها
ما جمعه را به شوق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پرفریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ ها و راست ها و سیاه و سفیدها
بسیار دسته گل که برای تو چیده ایم
این خاک غرقه است به خون شهیدها
خون حسین می چکد از نیزه ها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها...
برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:36